حرفای فرزانه ای

خرید بک لینک

خواستم ادد استوری کنم

گفتم که چی...

اما...

واقعااا منم، حالم، و خود خودم

خواستم یه جا باشه

و یاد اینجا افتادم.

https://www.instagram.com/p/Cz1c6oAIs7P/?igshid=ZDE1MWVjZGVmZQ==

با بغض خوندم، با بغض اینجا گذاشتمش

وخدارو شکر که تموم شدند.

حرفای فرزانه ای...

ما را در سایت حرفای فرزانه ای دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1402 ساعت: 16:46

سلامبنویسم از ۱۴ نوامبر یا نه...از ۱۳هم....از روزی که اصلااا منتظرش نبودم...بنویسم یادگاری بمونه یا نه...فقط بگم حدود ساعت ۲ تا ۳ عصر همسری اومد موبایل بهم بده که گفتم باشه منم باهات بیام خونه...لبتاب زدم زیر بغل و اومدم خونه.یه سری علایم دیدم که ترسناک بود اولش برام، بعد گفتم حتما عادیه...اما ساعت یک شب ۱۴هم رفتیم چکاپ و هیچی هم نبردم با خودمو ساعت ۱۳:۰۲ ظهر یچی گذاشتند روم...سخت بود؟ زیاد... ولی فک میکردم عادیه حرفای فرزانه ای...

ما را در سایت حرفای فرزانه ای دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1402 ساعت: 16:46

ویزای آمنه رد شد... مریم هم داره میره لندن... خیلییی تنهام خیلییی زیییااادد.... حرفای فرزانه ای...

ما را در سایت حرفای فرزانه ای دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1402 ساعت: 16:46

صفحه بندی